به گزارش اطلاعات آنلاین، نشریه معتبر آتلانتیک در یادداشتی تحلیلی به قلم اولگا خزان به مطالعهای اشاره میکند که تصویری نگرانکننده از تغییر رفتار اجتماعی انسان معاصر ارائه میدهد: مردم امروز نسبت به گذشته، زمان کمتری را برای حرف زدن با هم اختصاص میدهند.
این مطالعه که ارتباطات روزمره افراد را در فاصله سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۹ بررسی کرده، نشان میدهد میزان سخن گفتن روزانه افراد پیوسته کاهشی بوده است. شرکتکنندگان در این پژوهش با دستگاههایی که به شکل تصادفی بخشهایی از گفتگوهای روزمره آنها را ثبت میکرد، بررسی و مطالعه شدند. نتیجه نشان داد افراد در جریان این دوره، به شکل میانگین روزانه صدها واژه کمتر حرف میزدند؛ کاهشی که در مجموع حدود ۲۸ درصد برآورد شده است.
این یافته را نباید صرفاً به معنای «کمحرفتر شدن» انسانها دانست. مسئله عمیقتر از تعداد واژههاست. انسان در گفتگو تنها جمله تولید نمیکند؛ واکنش نشان میدهد، مکث میکند، لحن را درمییابد، حالت چهره را میبیند و از مجموعهای پیچیده از نشانههای انسانی برای درک طرف مقابل بهره میبرد. به همین دلیل است که بسیاری از روانشناسان معتقدند جایگزین شدن ارتباطات دیجیتال به جای مکالمه حضوری، صرفاً تغییر ابزار ارتباطی نیست؛ بلکه تغییر در شیوه تجربه انسان از جهان اجتماعی است.
نویسنده دو عامل اصلی را در این روند برجسته میکند. نخست، افزایش زمان تنهایی است. جوامع مدرن، به ویژه در شهرهای بزرگ، انسانها را بیش از گذشته به سمت زندگیهای فردیتر سوق دادهاند. خانههای تکنفره، دورکاری، کاهش دیدارهای خانوادگی و تغییر الگوهای اجتماعی، فرصتهای طبیعی گفتگو را کاهش دادهاند.
عامل دوم، گسترش ارتباطات دیجیتال است. فناوری تناقضی عجیب به وجود آورده است: انسانها بیش از هر زمان دیگر به یکدیگر متصلاند، اما ممکن است کمتر از گذشته با هم صحبت کنند. پیام کوتاه، ایموجی، شبکههای اجتماعی و پیامرسانها بسیاری از نیازهای ارتباطی را سریعتر و آسانتر پاسخ میدهند، اما بخشی از تجربه انسانیِ مکالمه را حذف میکنند؛ همان بخشی که در آن سکوت، نگاه، تردید، خنده و حتی اشتباه کردن اهمیت دارد.
شری ترکل، روانشناس دانشگاه امآیتی، در کتاب «بازپسگیری گفتگو» استدلال میکند که مکالمه حضوری چیزی فراتر از تبادل پیام است. به باور او، گفتگو فضایی است که در آن انسان توانایی همدلی، شنیدن دیگری و تحمل تفاوت را تمرین میکند. از این منظر، کاهش گفتگو فقط یک تغییر فرهنگی نیست؛ میتواند بر ظرفیتهای روانی و اجتماعی انسان اثر بگذارد.
والریا فایفر، یکی از پژوهشگران این مطالعه، هم هشدار میدهد که کاهش تمرین مکالمه ممکن است پیامدهایی فراتر از روابط اجتماعی داشته باشد. مهارتهایی مانند حافظه کاری، پردازش اجتماعی، خواندن حالات چهره و حتی زبان بدن، تا حدی از طریق تعامل مداوم با دیگران تقویت میشوند. وقتی بخش بزرگی از ارتباطات انسانی به واسطه ابزارهای دیجیتال انجام شود، بخشی از این تواناییها ممکن است کمتر به کار گرفته شوند.
این موضوع یادآور یک تناقض بزرگ عصر دیجیتال است: ما ابزارهای بیشتری برای ارتباط داریم، اما شاید فرصت کمتری برای «با هم بودن» پیدا کردهایم. تاریخ تمدن انسانی بر گفتگو بنا شده است؛ از میدانهای شهرهای یونان باستان تا قهوهخانههای سنتی، از مجلسهای ادبی تا محافل خانوادگی. انسانها نه فقط برای انتقال خبر، بلکه برای ساختن معنا کنار هم مینشستند. بسیاری از فرهنگها گفتگو را نوعی هنر میدانستند؛ هنری که نیازمند صبر، گوش دادن و حضور واقعی است.
امروز ممکن است انسان در طول روز دهها پیام دریافت کند، صدها تصویر ببیند و هزاران کلمه بخواند، اما همچنان با کمبود چیزی اساسی روبهرو باشد: صدای انسانی دیگری که روبهرویش نشسته است. کاهش شمار واژههای روزانه شاید در ظاهر یک آمار ساده باشد، اما در لایه عمیقتر، نشانه تغییری بزرگتر است؛ تغییری در رابطه انسان با جامعه، با دیگران و حتی با خودش.
شاید مسئله آینده این نباشد که آیا فناوری ما را به هم نزدیکتر میکند یا نه؛ پرسش مهمتر این است که آیا در میان این همه اتصال، هنوز توانایی گفتگو کردن را حفظ خواهیم کرد؟ جامعهای که کمتر حرف میزند، لزوماً آرامتر نیست؛ ممکن است فقط راههای بیشتری برای پنهان کردن تنهایی خود پیدا کرده باشد.